تو رو دیدم نفسم بند اومد

دل من یک دفعه یک حالی شد

نمیدونم که حواسم این بود

یا زمین زیر پاهام خالی شد

من به چشمای خودم شک کردم

این همه میشه مگه زیبایی

مثه تو وقتی تو خوابا هم نیست

نمیشه حتی بگم رویایی

نمیشه حتی بگم رویایی

به خودم اومدم و حس کردم

تو بهشتم اما این دنیا بود

تو زمان گم شدم و هر لحظه

مثه یه خاطره از فردا بود

من هنوزم به چشام شک دارم

تو هنوزم با منی اینجایی

اگه بیداریه من دیوونه ام

اگرم خوابه که تو رویامی

 

امید جونم...همه وجودم...منم انقدر دوست دارم که فقط خدا میدونه...

شاید هر کی دلنوشته هامون رو بخونه براش خنده آور باشه

 اما من بی اعتنا به همه و همه بازم مینویسم...

تا بدونی تویی اول و آخرم...تویی همه زندگیم...

تو بهانه ی بودنمی...تو بهانه عاشق شدنمی...

تو نفسای زنده بودنمی...بدون تو میدونم که میدونی

 می میـــــــــــــــــــــــــــــــــرم.....

 

بیست و هشت ستاره

تا رسیدن به آسمون خوشبختیمون مونده

فقط بیست و هشت تا 

 

همیشه روش نمیشد این عاشق خجالتی

همش از پشت شیشه می دید تو رو یواشکی

لحظه ها رو می شمرد تا که دوباره رد بشی

رد  بشی با این نگاهت دلو آسون بکشی

انتظار می کشیدم صدای پاتو بشنوم

منتظر بودم بیای و عکستو بازم بکشم

دست و پامو گم میکردم٬بند می اومد زبونم

هر وقت که میخواستم بگم تویی وجود من

 

یواش یواش...به تو نزدیک میشوم...به تو که نیمه دیگر وجودمی...حال آهسته سر به بالین مدارینه کرات مینهم....تاپ تاپ قلبت برایم آشناست...آری صدای یکی شدن با قلبم را میدهد...صدایی زیباتر از صدای آب سهراب!...گرمی دستانی را حس میکنم که با تمام لطافتش سعی دارد تمام عشقت را با گرمی دستانت به من بفهماند...چشم در چشم تو میدوزم و از نگاه پر مهرت نیز میفهمم که قلبت از آن من است...تنها برای من...حال من نیز خود را در آغوش گشوده ات جا میدهم و همه احساسم را با بند بند وجودم نثار مهربانیت میکنم....آنقدر عاشقت هستم که زمان برایم مفهومی جز تو ندارد..تویی که همه هست و نیست منی...دوست دارم ببوسمت تا فقط جبران کمی از محبتهایت را کنم...یک ..دو...سه...تا آمدم ببوسمت چشمانم بی اختیار بسته شد تا در حاله ای از عشق معنی ناب یکی شدن را بفهمیم...

 

آهای تموم زندگی ام... بی تو تمومه زندگی ام

آهای تو که عشق منی... به فکر من باش یکمی

آهای تموم زندگی ام... بی تو تمومه زندگی ام

 

یه ذره هم واست به زبون کوچولوها مینویسم...عجیجم...عجقم...انقده دوست دالم که کسی لو تا حالا دوست نداشتم...تویی آقایی خودم...فقط تو...امید جونم قده پفک نمکی کوچولویی هامو دوست دالم(خودت که میدونی همیشه سر تقسیم پفکامون با هم دعوا میکردیم.من میخواستم دو تاش مال من باشه یکیش مال تو...اما تو میخواستی همش مال من باشه)

 

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارمممممممم