تو مرا باز چه بی تاب به شعرت خواندی
تو مر با غزلی ناب به شعرت خواندی
با دو چشمان پر از خواب به شعرت خواندی
بچه آهو چه عجب دل بدهد بر دامی
چون حبابی به بر آب به شعرت خواندی
تا که بی تاب شد از مشعله های خورشید
تو مرا در شب مهتاب به شعرت خواندی
بی قرار غزلت شد دل سرگشته ی من
تو مرا باز چه بی تاب به شعرت خواندی
شاید از صومعه یا میکده خواندی تو مرا
یا که از گوشه ی محراب به شعرت خواندی
پلک بر هم نزنم تا غزلت را گفتی
تو مرا باز چه بی تاب به شعرت خواندی
من گرفتار غزلهات شدم "مرد غزل
"تو مرا با غزلی ناب به شعرت خواندی
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت 10:59 AM توسط ღ♥ღمبینا و امید ღ♥ღ